پنجشنبه 02 مهر 1405 - Thu 24 Sep 2026
  • اولیانوف: بازگشت بازرسان آژانس به ایران ممکن نیست

  • همدستی هوایی امارات با آمریکایی‌ها

  • نرخ حواله دلار و یورو امروز چقدر است؟

  • رزمایش جان‌فدایان ایران در شیراز / فیلم

  • شناسایی ۴۴ میلیون نفر برای افزایش رقم کالابرگ از مهر

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • آمریکا در برابر معادله جدید قدرت + عکس

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • امشب نوای کودکان بر بام کیوان است

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • پاروی طلایی فاطمه: تاریخ‌سازی مجلل در ناگویا / سهیل موسوی ششمین طلایی ایران + عکس

  • حملات شدید هوایی پاکستان به افغانستان

  • اسرائیل اردوغان را تهدید کرد

  • توقیف اتوبوس با ۲۰ مسافر به دلیل مستی راننده

  • کسب سومین مدال برای تیم روئینگ بانوان ایران

  • فرمانده کل ارتش: رئیس‌جمهور صدای صلابت ملت مبعوث و شجاع ایران بود

  • کارزار بسنت علیه ایران به دیوار چین خورد

  • ادعای امپراتوری در پاریس، التماس در انزلی+عکس

  • توصیه بقائی به نخست‌وزیر کانا‌دا

  • استقبال هنرمندان از مواضع رئیس‌جمهور در سازمان ملل

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 282730
    تاریخ انتشار: 12/بهمن/1401 - 09:48

    «والفجر» شد!/۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی فرودگاه مهرآباد تهران

    ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی در فرودگاه مهرآباد تهران ساعت از ۹ گذشته بود که مردم دیدند چهره آن مرد را که برای خدا هجرت کرده بود و برای خدا قیام کرده بود و خدا او را بازگرداند و برتری و پیروزی داد.

    «والفجر» شد!/۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی  فرودگاه مهرآباد تهران

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،سودابه حیدری، قرار بود امام(ره) ۶ بهمن بیاید، ولی بختیارالسلطنه اجازه نمی‌داد؛ فرودگاه مهرآباد را بسته بود و برای مردم تعیین‌تکلیف می‌کرد که باید این‌طوری شود و صبر کنید تا آن‌طوری شود و من قدرت را در دست بگیرم و ارتش را کنترل کنم. مردم چه کردند؟ توی دهنش زدند. از ۶ بهمن در ایران روزی نبود که خون‌آلود نباشد و سربازان خمینی(ره) در خیابان‌ها بختیار را رسوا و مفتضح نکنند. ارتش هم که بختیار می‌گفت باید کنترلش کنم ـ که یعنی خیلی قدرت دارد ـ جلودار مردم نبود. بالاخره ۹ بهمن آن‌قدر مردم محکم ایستادند و آن‌قدر فشار آوردند به دولت و به هرکسی که اختیاری داشت یا نداشت تا بالاخره «نوکر بی‌اختیار» هم به خودش اختیار بدهد و فرودگاه را باز کند. این‌گونه بود که اعلام شد ۱۲ بهمن مرد بزرگ ایران می‌آید و چه شوری و چه حالی!

     

    نمونه‌ای از روزنامه‌های ایران در روز ۱۱ بهمن

    «والفجر» شد!

    چقدر آدم برای استقبال رفته بود فرودگاه؟ کل جمعیت تهران؟ خیر، بیش‌تر! کل جمعیت تهران آن موقع حدود ۴ و نیم میلیون نفر بود و چون از مناطق اطراف تهران و شهرستان‌ها هم آمده بودند تا اگر لازم شد سینه‌های گشاده‌شان را فرش کنند، زیر چرخ‌های هواپیمای رهبرشان، استقبال‌کنندگان در مهرآباد صفی بودند ۳۳ کیلومتری که ابتدایش جلوی پلکان هواپیما بود و انتهایش را خدا می‌داند؛ بنا به تخمین‌ها ۵ تا ۸ میلیون نفر بودند.

     

    تا آن هواپیما روی هوا بود، دل‌ها بین زمین و هوا بود و جان‌ها به لب رسید تا هواپیما به سلامت به زمین رسید؛ شایعه‌ها بود و ترس‌ها که مبادا بلایی سر هواپیما بیاورند. اما هواپیما که نشست و کف پای امام(ره) که بر خاک وطن نشست، خبرهایی شد در عالم معنا؛ فجر شد و «والفجر» شد. آن طلسم‌ها که دیوها بسته بودند، باز شد انگار و پیرمردی که خدا به کلامش نور داده بود به قلبش قوت داده بود همچون کشتی نجات اقیانوس جمعیت را گشود و دیدار تازه کرد با وطن و مردم وطن.

    نمایی از بزرگ‌ترین استقبال تاریخ

    همان که ملت می‌گوید، بگویید!

    امام(ره)از مهرآباد تا بهشت‌زهرا(س) رفت؛ آن‌گونه که هیچ‌کس تابه‌حال نرفته است و چشم‌های خیلی‌ها و چشم‌های جهان خیره ماند. و آن‌جا گفت گفتنی‌ها را به نوکرالسلطنه: «‌این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد! رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد؛ فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده، به ارتش دستور داده که از این پشتیبانی بکنید؛ انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد، نه هیچ‌یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند...»

    امام(ره) در بهشت‌زهرا(س) از آقایی ارتش ایران به جای نوکری سخن گفتند

    و امام(ره) آن روز گفتنی‌ها را گفت به دیگران که نوکر نمانند: «ما داریم زحمت می‏‌کشیم، ما خون دادیم، ما جوان دادیم، ما حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‏‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد، شما نمی‌خواهید، آقای سرلشکر، شما نمی‏‌خواهید مستقل باشید؟ شما می‏‌خواهید نوکر باشید؟! من به شما نصیحت می‏‌کنم که بیایید در آغوش ملت؛ همان که ملت می‏‌گوید، بگویید. بگویید ما باید مستقل باشیم. ملت می‏‌گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد؛ شما هم بیایید ـ ما برای خاطر شما این حرف را می‏‌زنیم ـ شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید. بگویید ما می‏‌خواهیم مستقل باشیم، ما نمی‏‌خواهیم این مستشارها باشند. ما که این حرف را می‌‏زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان، خون جوان‌های ما را بریزید که چرا می‏‌گویید من باید مستقل باشم؟! ما می‏‌خواهیم تو آقا باشی».

    امام گفت: آقا باشید، نوکر نباشید

     

    آن روز ایران چهره دیگری داشت و خروشان بود و سیل بود و دریا بود و اقیانوس بود و این سرآغاز بود. آن روز امام(ره) در نهایت در مدرسه رفاه اسکان داده شدند و بعد مدرسه علوی؛ از همان ابتدا معلوم بود «انقلاب اسلامی» مدرسه خواهد شد برای ایران و درس‌ها خواهد داشت برای جهان.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما